ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
حکایتی است ماندگار
حدیث محبتمان
آشکار است و واضح
که داستانمان
سالها
زبان به زبان
نقل خلوت شبانه ی مادرانی است
که قصه می گویند
تا بخوابانند دلبندشان را
آری
آهسته و بی صدا
رسیدیم
اما
عبور حرکتی بس عبس بود
نشد ٫ نتوانستیم
ماندیم
توقف
نگاه
دل
دل دادگی
دل بستگی
چه پر حرارت و گرم شدند
دستانم
در سرمای زمستانی
که در و دیوارش
دست در دست هم داده اند
برای سرتر شدن دل و دستم
و سفر
آغاز دلتنگی
دلتنگی دلتنگی و باز هم دلتنگی
نمی دانم
اما رفته بودم
همچنان رفته ام
در پی خویش
اما
در زمستانی که همه بدنبال چاره ای برای گرم کردنند
من در این عطش سوزانم
می سوزم و می سازم