روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________

روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________

مرهّ گی ۱۶۰



این روزها نه اینکه حرف ندارم ٫ نه

دارم ... خوب هم دارم ٫ زیاد هم دارم

اما ... ترس دارم ٫ زیاد

فکرهایی به سرم خطور می کند

کارهایی ٫ تصمیم به گرفتنشان می گیرم

حرکتهایی را برنامه ریزی می کنم

که چار ستون بدنم را به لرزه می اندازد

من نمی دانم فقط ٫ چرا

گویا کمر بسته به قتل

آرزوهایم

خواسته هایم

رویاهایم

و از همه مهمتر خودم

این روزها از خویشتنم عجیب می ترسم

اگر می شود کسی مرا لو دهد

بیایند ٫ بگیرندم ٫ ببرندم

محاکمه ام کنند

می ترسم ٫ می ترسم اندکی بعد تر

که خیلی دور نیست

بلکه خیلی هم نزدیک است

کارهایی کنم

تصمیم هایی بگیرم

حرکت هایی سر زند از من

که تمام تمامم را نیست کند

باور کنید همه چیز خیلی خوب است

غیر طبیعی هم خوب است

کارها خوب پیش می رود

عجیب خوب

خدایم را شکر

اما مرا مهار لازم است

افسار گریخته چیزی در من

که نمی شناسمش

که نمی یابمش

که نمی بینمش

که زورم نمی رسد به هیچ چیزش

که می ترساندم هر لحظه و هر نفس

این روزها ٫ با تمام خوبی هایش

دلم می خواهد برگردم

زندگی آنجایم را می خواهم دوباره

هوای آنجا را می خواهم دوباره

می خواهم باز گردم دوباره اما

اما افسوس ٫

نه جایی مانده 

نه چیزی مانده

نه هیچ

برای بازگشت

خدایم ... حال این روزهایم چاره می خواهد

چاره ی همیشگی بیچاره گی هایم

چاره ای رسان ٫ چاره ای ...

--------------------------------------------

پ ن : متفاوت تر از تمام متفاوتی هایم هستم

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.