ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
وارد خانه که شدم ...
نه برای ماندن ٫ نه
بخدا قصدی نداشتم
آمده بودم
آن چند چیز کوچک
که باقی مانده بود را بردارم
ببرم ...
وارد خانه که شدم ...
عطرهای خوب می آمد
همه جا زیبا بود
در و دیوار شاد بودند
هوای خانه می خندید
جان داشت ...
هیچکدامشان مرا ندیدند
ندیدند ...
به انباری رفتم ...
تنها دار و ندارم را
یادگارم را ...
برداشتم ...
رفتم ...
هیچکدامشان مرا ندیدند ...
---------------------------
پ ن : گمان به داستان مبر...
دووووووس دارم نوشته هاتو
خیلی زیاد
احساسش قشنگه... ;)
میشه بلینکم؟
lotfet bish az hadde azizam
sahebesh khodeti
lotf mikoni