(شانس)
پروانه ها که در ابتدا کرم بوده اند
گمانم روی زمین قر می دادند
زندگی می کردند ٫ گاهی هم
روی خاک زمین قلتی می خوردند
و وقتی در آسمان چشمشان به پروانه ای می افتاد
آه می کشیدند ٫
بعد ٫ بدون اینکه حواسشان باشد
و بفهمند ٫ از یک جایی شروع شد
تا به خودشان بیایند می بینند
زمین به آن بزرگی تنگ و تاریک است
می دانید ؟؟!!!
گمان کنم که این روزها در پیله باشم
----------------------------------
پ ن : یکسری شان هم می میرند
(خیال)
شک ندارم که هنوز بدنیا نیامده ام
و این را تنها تو می دانی و تو
تویی که هنوز به دنیایم نیامده ای
-------------------------------
پ ن : ...
می شود برای لحظه ای
برای ثانیه ای
تنها یک ثانیه
اندکی
مرا دوست بداری ؟
حالم بانو !!!
هر شب می گویم
امشب فرق می کند
حالم جوری دیگر است
اما امشب ناگهان
جوری دیگر شدم بماند
بغض هم دارم بانو
اما دلیل ندارم
ناگهان
بی دلیل
بغض کردم
کوچک
اما سنگین
برای یک لحظه
در آغوشم بگیر
بگذار اینبار
من سر بر سینه ات بگذارم
بانو !!!
بغض دارم
کوچک
اما
سنگین
بانو !!!
خسته ام
خسته
از این واژه هم خسته ام
از این خستگی ها هم خسته ام
یک آغوش کوچک می خواهم
کمی سکوت
یک قلب
برای ثانیه ای
همین
هیچ گاه زیاده نخواستم
تنها برای ثانیه ای
همین
بعدش
می میرم
می روم
چه می شود مهم نیست
تنهای تنها
یک ثانیه
--------------------------
پ ن : کسی نیست
(وصله ناجور)
روزهایی که در حال فکر کردن بودم
که من وصله ی تو می توانم شوم یا نه
تو در حال کوک زدن وصله ای دیگر بودی
و من گمان می کردم ٫ تنها گمان می کردم
که این منم که بی هوا تمامه تمامت شدم
که این منم که ناگه نفهمیدی چه شد که شد
آن زمان که من در این رویاها سیر می کردم
که چه کنم ٫ خاری به پای احساست نرود
تو در حال ... بگذریم که گذشت تمامه گذشته
راستی ٫ امروز به انتهای افکارم رسیدم ...
نه !!! نه نازنینم !!! من وصله ی تو نبودم ...
من وصله بودم ... وصله ی شما نبودم ...
------------------------------------------
پ ن : مارو چه به وصله ی شما بودن
وارد خانه که شدم ...
نه برای ماندن ٫ نه
بخدا قصدی نداشتم
آمده بودم
آن چند چیز کوچک
که باقی مانده بود را بردارم
ببرم ...
وارد خانه که شدم ...
عطرهای خوب می آمد
همه جا زیبا بود
در و دیوار شاد بودند
هوای خانه می خندید
جان داشت ...
هیچکدامشان مرا ندیدند
ندیدند ...
به انباری رفتم ...
تنها دار و ندارم را
یادگارم را ...
برداشتم ...
رفتم ...
هیچکدامشان مرا ندیدند ...
---------------------------
پ ن : گمان به داستان مبر...