کابوست که بشود حرف زدن های شبانه با من
کنار موسیقی پس زمینه
و برای فرار از این کابوس
آرام می آیی
پر صدا می گریزی
و انگار نه انگار طی می کنی
چاره ی دیگری برایم باقی نمی گذاریتا آخرش همین سه نقطه ها برایم باقی بماند
------------------------------------------------
پ ن : شاید تو باشی … شاید من … شاید همدست آخر او تنهایت می گذارد
----------------------------
پ ن : تنهایت می گذارد...
باید اعتراف کنم
اعتراف کنم که تو
دو حرف بیشتر نیست
اما هر بار
برای گفتنت
جانم به لبم می رسد
نا تمام می ماند
نا تمام می مانی
-------------------------
پ ن : تمامم ناتمام
شک ندارم
که یکی از صفحه های دفترت
کاریکاتوریست از من
از حماقتم
که آنرا چند برابر کشیده ای
اما ندانستی که شاید
این همان چهره ی معصوم عشق باشد
بارها قسم خوردم
قسم خوردم که
تو
کاشف عنصر خیانت بودی
و
من
طعمه ی آزمایشگاهی این کشف هرزه
شیمیایی های ذهنت مادرزادیست
و
من
بدون ماسک
در هوایت نفس کشیدم
و تو هی خندیدی
و تو هی می خندی
درمان این سر دردها
و حملات من
دست تو نیست
اما کیمیا گری را می شناسم
که به اندازه ی دردهای من
داروی شفابخش دارد
اما افسوس
افسوس ک فرسنگ ها از او
دور و سیاه شده ام
در وجودم ٫ از وجودم
مهره های سوخته را بر می دارم
با یک حرکت خودت
به این گمان که من بیرون می روم
از بازی بیرون می روی
و من به مات شدنت ;
بلند بلند دوست دارم بخندم
اما …
به چشمهایی می نگرم
که سالیان سال حرمتم بود
به لبهایی می نکرم
که سالیان سال در هوایش
هر چند مسموم ٫ نفس کشیدم ;
لبخندی می زنم
و در خویشتنم
آه می کشم …
---------------------------------
پ ن : ...
(بریده ام)
صدای شکستن می آید بانو ...
خسته ام بانو
از بس که قرص های فریب را
مشت مشت به خویشتنم خورانده ام
از بس که التماس کردم به حافظ
که کلامت خداحافظ نباشد
تو به فراموشی می سپاری
عذابی که از تو به ارثم رسیده
و من حالم بهم می خورد
از هر چه بوی یاد تو را می دهد
عفونت احساسم روز به روز بیشتر می شود
که این آثار تکرار مصیبت دوست داشتن است
دوست داشتم می توانستم دل بکنم
از بوی تو
از برق چشمانت
که با خنده هایت چند برابر می شود
بانو !!!!
کاش بی تو آب از آب تکان نمی خورد !!!!
-----------------------------------------
پ ن : درد نامرد است ...