روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________

روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________

مرّه گے ۴۰

تنها شباهت زندگی مان

در خواسته هایمان بود

هر دو می خواستیم

دنیایی بسازیم

که هر که می نگرد 

انگشت نمایمان کند و بگوید

دیوانه اند

مرّه گے ۳۹

...

ذره ذره 

تکه تکه

قدیمی های زندگی کوتاهمان را

دوباره می خرم

از کسانی که در حراجی ات 

به یغما برده اند

تمام خوشی ها و 

عاشقانه هایم را

...

افسوس 

افسوس که این روزها

هر چه می گویم

هر چه می کنم

...

-------------------------------

پ ن : باردارم این روزها از سکوت و سه نقطه هایم

مرّه گے ۳۸

دلتنگی هایی که گاه و بی گاه 

شیطنتش می گیرد 

بازی اش می گیرد 

بالا و پایین می پرد 

بی خبر از اینکه

درونت غوغایی بپا می کند 

طوفانی ات می کند

با تمام  توانی که از خود سراغ داری

هر چه می کنی ٫ هیچ نمی کنی 

نمی توانی ٫ نمی شود 

و تنها راهی که می یابی

سکوت سکوت سکوت 

------------------------------

پ ن : روزهای طوفانی همچنان ادامه دارد

پ ن : دومین روز طوفان سپری شد

مرّه گے ۳۷

دلتنگی هایی که وادارت می کند به سکوت

وادارت می کند به گوشه نشینی ها 

وادارت می کند به بازی کردن 

بازی کردن در نقش آن که 

می خندد

می رقصد 

پرواز می کند

رها و آزاد است 

اما جز آن که می داند

و می فهمد تو را 

چه کسی می داند 

که چه می گذرد 

در دل 

دل سر

-----------------------------
پ ن : هر کاری کردم مره گی نکنم نشد
همش تو این فکرم که
بیای و ببینی خبری نیست و غصه بخوری
اونوقت من چه خاکی باید به سر بریزم

مرّه گے ۳۶

همچون حکایت ماندگارمان

ابدیست آثار و عواقب حرکاتم

ریدن ٫ بخش عظیم و اساسی زندگی ام است

چه آنهایی که خویش به خویشتنم

چه آنهایی که تو به خویشتنم

--------------------------

پ ن : کمر به قتل خودم بستم خیلی جدی و ریشه ای