روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________
روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________

مرهّ گی ۲۳۲



(خیال)

شک ندارم که هنوز بدنیا نیامده ام

و این را تنها تو می دانی و تو

تویی که هنوز به دنیایم نیامده ای

-------------------------------

پ ن : ...

یک ثانیه



می شود برای لحظه ای

برای ثانیه ای

تنها یک ثانیه

اندکی

مرا دوست بداری ؟

حالم بانو !!!

هر شب می گویم

امشب فرق می کند

حالم جوری دیگر است

اما امشب ناگهان

جوری دیگر شدم بماند

بغض هم دارم بانو 

اما دلیل ندارم

ناگهان

بی دلیل

بغض کردم

کوچک

اما سنگین 

برای یک لحظه

در آغوشم بگیر

بگذار اینبار

من سر بر سینه ات بگذارم

بانو !!!

بغض دارم

کوچک

اما

سنگین

بانو !!!

خسته ام

خسته

از این واژه هم خسته ام

از این خستگی ها هم خسته ام

یک آغوش کوچک می خواهم

کمی سکوت

یک قلب

برای ثانیه ای

همین

هیچ گاه زیاده نخواستم

تنها برای ثانیه ای

همین

بعدش

می میرم

می روم

چه می شود مهم نیست

تنهای تنها

یک ثانیه

--------------------------

پ ن : کسی نیست

مرهّ گی ۲۳۱



(وصله ناجور)

روزهایی که در حال فکر کردن بودم

که من وصله ی تو می توانم شوم یا نه

تو در حال کوک زدن وصله ای دیگر بودی

و من گمان می کردم ٫ تنها گمان می کردم

که این منم که بی هوا تمامه تمامت شدم

که این منم که ناگه نفهمیدی چه شد که شد

آن زمان که من در این رویاها سیر می کردم

که چه کنم ٫ خاری به پای احساست نرود

تو در حال ... بگذریم که گذشت تمامه گذشته

راستی ٫ امروز به انتهای افکارم رسیدم ...

نه !!! نه نازنینم !!! من وصله ی تو نبودم ...

من وصله بودم ... وصله ی شما نبودم ...

------------------------------------------

پ ن : مارو چه به وصله ی شما بودن

مرا ندیدند



وارد خانه که شدم ...

نه برای ماندن ٫ نه 

بخدا قصدی نداشتم

آمده بودم

آن چند چیز کوچک

که باقی مانده بود را بردارم

ببرم ...

وارد خانه که شدم ...

عطرهای خوب می آمد

همه جا زیبا بود

در و دیوار شاد بودند

هوای خانه می خندید

جان داشت ...

هیچکدامشان مرا ندیدند

ندیدند ...

به انباری رفتم ...

تنها دار و ندارم را

یادگارم را ...

برداشتم ...

رفتم ...

هیچکدامشان مرا ندیدند ...

---------------------------

پ ن : گمان به داستان مبر...

مرهّ گی ۲۳۰



(تبریک و تسلیت)

گفتی برو ٫

ساکت ماندم

گفتی نرو ٫

ساکت ماندم

گفتی بمان ٫

ساکت ماندم

گفتی نمان ٫

ساکت ماندم

گفتی فلان ٫

ساکت ماندم

گفتی بیسار ٫

ساکت ماندم

گفتی دوستت دارم ٫

سرخ شدم

اما

ساکت ماندم 

گفتی متنفرم ٫

جان دادم

اما

ساکت ماندم

زندگی ات شد

ساکت ماندم

همه ات شد

ساکت ماندم

بانو !!!

به احترام احساست

حال تنها یک دقیقه

فقط یک دقیقه

تو سکوت کن

کودکمان جان داد

-----------------------------------

پ ن : تسلیت بانو ... و دوباره تبریک