هیچ گاه به کم قانع نبودم
اما ...
اما پای تو که به میان آمد هرجا
به هیچ قانع شدم
تنها برای تو
بیا ...
بیا ببین چگونه برای رهاییه تو
رهایییه من از قید بندها
رهاییه من از به دل ماندن تو
چه کردم
چگونه دلم را بازیچه کردم
به هیچه هیچ فروختم
بیا ببین چگونه روزی هزاران بار
من ٬ دلم ٬ غرورم و تمامم می شکنیم
هیچ فرقی برای من نکرد
بدتر شد ٬ بهتر نشد
با تو شکستم
بی تو می شکنم
دردناک تر
بیا ببین چگونه شبها با بغض ...
من فروختم
به هیچ فروختم
خودم ٫ دلم ٬ غرورم و هستی ام را
برای رهاییه تو
بیا ببین
داغت بر دل سرد تر نمی شود هیچ
لحظه به لحظه دردناک تر می شود
...
---------------------------------------
پ ن : ادامه محال ... این درد های لعنتی
(گمم)
یک روزی
یک جایی
برای کسی
تصمیم گرفتم کودک درونم را گم کنم
او هم قهر کرد
و دیگر بر نگشت
----------------------------------
پ ن : ... هیچ
(نشئه)
این روزها سعی می کنم خونسردی ام را حفظ کنم.
آفتاب پرست می شوم،
نشئه خورشید،
خونم مثل رود مذاب آتشفشان،
از کوه به دره...
جاری می شوم.
آن پایین دهکده ایست،
پر از بت هایی در قواره تو؛
سرد و سنگی و البته ...
زیبا.
به پای تو سرد می شوم و ...
همین دیگر؛
تمام می شوم.
------------------------------------------
پ ن : ... تمام
(مسکن اشتباه)
اگر می شود بگو چرا
تو در تمام مسیر اشتباهات
در حال قدم برداشتنی ؟
با این حال نمی دانی
چه آرامش عجیبی دارد
این اشتباهات من
------------------------
پ ن : ...
(قمار)
دوست دارم
احساس هایی را تجربه کنم
مثلا
احساس فاحشه ای
که دارند سرش قمار می کنند
هر تاسی که روی میز پرت می شود
یا چه کسی بهتر بلوف می زند
برای یکی از بدی ها دعا بیشتر می کند
خوب چاره ندارد ٫ آخر چه ؟؟؟
این هاست که لابد او را داغان می کند
--------------------------------------
پ ن : عجیب روان پریش ...