چشمهایم به شدت چرکین اند و خسته
بس که نظر دوخته اند به هر چیزی
که حتی اندکی می شود به تو مربوط گردد
که می توان در آن خبری از تو ٫ از قدمهایت یافت
دیشب خواب دیدم که خواب بودم تو آمدی
می بینی ٫ در خواب بودم که آمدی
این ممنوعیت در خوابم هم پابرجاست
----------------------------------------------
پ ن : سلولهای انفرادی تو
من از تبار نسلی هستم که هیچ گاه فرصت تولد نیافت
و هیچ گاه فرصت زندگی کردن نداشت
تا نشان دهد چگونه زندگی می کند
من از نسلی هستم که متولد نشده مرد
من از نژادی هستم که نمو نکرد ٫ تک ماند
کودک ماند و بزرگ نشد
همیشه به شوخی گرفته شد و به چشم نیامد
اما با تمام اینا هر بار که اراده کرد دنیا را لرزاند
نه تمامه دنیا را
اما دنیایی را لرزاند
-------------------------------------------------------
پ ن : نسل من ٫ نسل سیزده ... قبیله ی تک نفری
دلم صدا زندگی می خواهد
زندگی نرمال ٫ جاری
نه صدای موسیقی می خواهم
نه صدای حرف
نه هیچ صدایی
تنهای تنها دوست دارم
همه و همه ساکت شوند
حتی خودم
صدای بیرون را
صدای زندگی مردم را
صدای روزمره گیه کوچه را
گوش دهم ...
گاهی وقتها ٫
خوشحالم که هنوز
اطرافم زندگی جریان دارد
دیگران دارند زندگی می کنند
لبخند می زنم ٫ پنجره را می بندم
خودم را آماده می کنم
آماده می شوم
------------------------------------------------
پ ن : هر شب همین ساعت ها پیدایش می شود
حمله هایی که دست کم دو روز
زندگی ام را تعطیل می کند
چیزی را از دست نمی دهم اما
دو روز از با خاطراتت بودن جا می مانم
------------------------------------------
پ ن : این بار هم گذراندم ...
اندکی می نشینم
اندکی دراز می کشم
باز می نشینم
و ...
نه من انتظار کسی
نه کسی انتظار من
تنها سیگار می کشم
این ها سیگار نیست که دود می کنم
لحظه لحظه زندگی ام است
که از درونم بیرون می کنم
لحظه های بی تو بودن
دردم را دوا نمی کنند هیچ
آرام آرام دارند می کشد مرا
چاره جر دود کردنشان نیست .
اینجا کسی جز من نیست
و اندکی خاطره ات
که همین اندک بودنشان برایم کافی است
برای به خلع رفتنم ٫
برای هیچ شدنم ...
برای تو شدنم
------------------------------------------------
پ ن : تابحال اینقدر تو نبودم ...