حرفهایم را می خورم ٫
با تمام دردهایشان
با تمام تلخی شان ٫
با همه ی سختی شان
به جای گفتنشان
می روم سراغ گنجه ی قدیمی
قدیمی ها را بازخوانی می کنم
می خوانمشان
می خوانم خودم را
دوباره
دوباره
و دوباره
وقتی تمام می شوند
دوباره من می مانم و
دنیایی سوال
که همیشه
مثل خودم بی جواب می مانند
---------------------------------------------------
پ ن : نمی دانم هایم هر روز زهرشان بیشتر می شود
دلم را بیانداز دور
پس نفرستش
نمی خواهمش
بی دلی را بیشتر دوست دارم
دل داشتم چه شد که در نداشتنش بشود
راستی دلم را خواستی بکشی بکش
اما اگر همینجور ولش کنی سرگردان می شود
اینجوری بیشتر عذاب می کشد
کیف می دهد
کیف می کنی
باور کن
-------------------------------------------
پ ن : سرکشی به گنجه ی قدیمی ٫ باز هم
دلبری می کنی برای که
دیر آمدی
بردنی ها را بردند
شکستنی ها را شکستند
دیر زمانی است
که عبادتگاه را خراب کرده اند
جای آن فاحشه خانه ساخته اند
سپیدی ها جایشان را
به سیاهی ها داده اند
دست من نبود
دیگر دست من نبود
مثل روز اولی که دیدمت
آن روز هم دست من نبود
نمی دانم چگونه بگویم
اما
اینجا دیگر برای تو حرام است
اینجا فاحشه خانه شده
تو نیا
دلبری نکن
بدنام می شوی
بدنامت می کنم
روسیاه ترم نکن
---------------------------------
پ ن ۱ : ندارد عزیزم ٫ مخاطب خودمم
پ ن ۲ : سرکشی به گنجه ی قدیمی
این یک شعر نیست
دردی است که با قافیه می آید
دست من نیست
از اراده ی من خارج است
نامربوطی است می دانم
اما هضمش برای من سنگین است
گویا کلمات بسیار سنگین و مبهمند
از چه رو و از که می آیند نمی دانم
خودشان جاری می شوند
که :
و من هنگ می شوم
گیج و منگ می شوم
غرق در گنگ می شوم
خوراک نهنگ می شوم
گاهی دلتنگ می شوم
بعد هم سنگ می شوم
اسیر تو در چنگ می شوم
چه خوش آب و رنگ می شوم
می روم گرچه من لنگ می شوم
مثل معتاد به بنگ می شوم
مجهز به یک کلنگ می شوم
برای تو وارد جنگ می شوم
-----------------------------------------
پ ن : مطمئنا این توهین به دنیای شعراست
یادت هست
روزی که می رفتی را می گویم
آغوشم را باز کردم
گفتم : از این پس چه کسی این جای خالی را پر می کند
تنها شانه هایت را بالا انداختی
داشتی می رفتی
صدایت کردم
از تمام چیزهایی که برایمان از قبل مانده بود
تکه نانی بود و نمک دانی پر از نمک
گفتم این تکه نان را ببر
شاید در راه لازم شود
بعد از رفتنت
آغوشم برای آمدنت همیشه چشم براه است
و زخمم به یادت با آن نمک همیشه تازه است
بعد از تو
من ماندم و
آغوشی که همیشه خالی است
و زخمی که همیشه تازه است
--------------------------------------------
پ ن : پس مانده های احساس با تو بودن