همین که اینگونه خیالت هست
با اینکه هیچ گاه خودت نبودی
قانعم اما راضی نه
نه اینکه قانع باشم ٫ نه
چاره ای ندارم
همین که می آید ٫ خیالت
تمامم دست می کشد از خویش
و من هم
دست می کشم از تمامم
تمامم و خیالت می روند پی کار خودشان
می روند بازی
عشق بازی ٫ خیال بازی ٫ رویا بازی
و هر چه بازیه دیگر
و من تنها گوشه ای می ایستم
و نگاه می کنم و نگاه
و در خیالم تجسم می کنم
در این عالم ٬ نه آن عالم
دست به دست می رویم و می سازیم
می شود ٫ چون می خواهیم
در این دنیایی که با تو هستم
همه چیز شدنی است و نشدنی وجود ندارد
تنها نشدنیه اینجا "جدا" است .
اینجا ٫ نه زمان و نه هیچ چیز دیگر
نمی تواند جدایمان کند
همانگونه که می آید
همانگونه به ناگه می رود
خیالت ...
و من در یک لحظه ناک اوت می شوم
-------------------------------------
پ ن : پاشیدگیه درون
بدون شک اگر بدانم
گاه و بی گاه ٫ ناگه
چه می شود که
دلم هوای تو را می کند
خیلی چیزهایم روبراه می شود ....
--------------------------------
پ ن : محکوم به علامت سئوالم
امروز مر گی ای را
نمی دانم به چه گناه
چرکنویس کردم
و در کدام دادگاه
از بین بردمش
نه در خانه
بلکه در دل.
تاوان این یکی را
چگونه
کجا
باید بپردازم
نمی دانم
-----------------------------------
پ ن : نمی خوام حتی فکر کنم بهش
این روزها اگر ساکت مانده ام
دلیل بر بی حرفی ام نیست
دلیل بر تمام شدنم نیست
این روزها برای آمدن کسی
که می تواند آرامشم را
به من باز گرداند
که می تواند حس خواستن
و دوست داشتن را در من زنده کند
که می توانم دوستش داشته باشم
و همیشه بخواهمش
که زندگی را خوشحال می کند ٫
که نمی دانم کیست !!!
روزه ی سکوت گرفته ام
---------------------------------------------------
پ ن : حتی دلخوش به برآورده شدن حاجتم هم نیستم
یادت را ذره ذره جمع می کنم
در گوشه ای از ذهنم نرمشان می کنم
می پیچمشان در هم
آرام با گرمای دردت آتش می زنمشان
اولین پک را که می زنم
کار خویش را می کند
نشئه ی نشئه ام می کند
دست نمی کشم
ادامه می دهم
دوم ٫ سوم ...
تا انتهایش را می کشم
مطمئنا در این دنیا نیستم
همه چیز زیبا می شود
تو می آیی
من هستم
ما می شویم
زندگی خندان می شود
زیبا و خوشحال می شود
و من از خود بی خود
و تمام خوبی ها و زیبایی ها
نشئه گی که تمام می شود
نوشته هایم را می خوانم
از خودم می ترسم
خودم را نمی فهمم
نه خودم را نه نوشته هایم را
نگاه می کنم
به گوشه گوشه ی خانه
گوشه به گوشه ی ذهنم
به تمامه تمام
که بیابم اثری
از تو
از ما
از ردپا
اما
باز می ترسم
از تو
از من
از خودم
----------------------------------
پ ن : نامربوطی های ترسناک