این روزهـــــا مصرف ســــــــــیگارم
زیـــــــــــــــــاد شده ٫ خــــیلی زیاد
با هــــــر ســـــــــــــــیــــــــــگـــــار
خـــــــــــــــــــــاطــــــــــــــــراتت را
دود مـــــــــی کــــــــنــــــــــــــــــم
و بــــــــــــــــــــــــــــــلافاصــــــــله
به سراغ بعدی اش مـــــــــــی روم
--------------------------------
پ ن : خودسوزی ٫ نه خاطره سوزی
آشـــفــــتـــه ٫ پریشان ٫ ســـردرگم ٫ غمگین
همچو مادری ٫ که در میان اجساد گـمـنـــــام
نـشـانـی ٫ عـطـری ٫ اثـری ٫ احـسـاســــــی
از تــــنــــــــهــــــــا فــــــرزنــــدش نـــمی یابد
------------------------------
پ ن : ... و مـــــــــــن ... هـــــــیـــــــــــــــچ
به امروزم خـــــــــــــــــــرده مگیرید
که امروز دنـــــــــــیـــــــــایی دگرم
و برای بـــــــیان حال و هوای امروز
هیچ واژه ای در دنیای لغات نیست
نه اینکه نیابم ٫ نــــــــــــه ٫ نیست
-------------------------------
پ ن : نیست ٫ بخــــــــــدا نیست
ساده تر از آنی که می شود بود هستم
این را به جرات در خود می بینم و به آن معتقدم
من زبان کودکان را خوب می فهمم
آنها هم زبانم را متوجه می شوند
رابطه ی من و کودکان همیشه خوب بوده و هست
اما در آنسوی ماجرا رابطه ام با بزرگ تر ها
بزرگ تر ها که نه ٬ از کودکی رها شده ها
و تنهای تنهای دلیلش کودکی وجودم است
در دنیای من تنهای واژه های ساده و کودکانه وجود دارد
باور کن ٫ در فهم و بیان جمله های خارج از دایره ی ادراکم
تنها خودم نه ٬ بلکه زندگی ام به چالش کشیده می شود
و دلیل اینکه این دلتنگی هایم را نمی بینی
مشکل از تو نیست بانو
مشکل از سن احساسات و دل من است
مشکل از فقر احساسی و دانش واژه هایم است
مشکل در دایره ی واژه هایم است
بانو ٫ در این که شما متفاوتید بحثی نیست
تمام حرفم این است از روزی که
خودت ٫ احساست ٫ حرفهایت
بزرگ شدند برایم متفاوت شدی
بانو !!!!! من کودکم را دوست دارم
بانو !!!!!
هیچ .........
-------------------------------
پ ن : امروز در نیای دگرم
هر شب می نشینم
با خودم خلوت می کنم
نمی شود
خلوتم به هم می خورد
یادت از هر سو
با هر هوا
به سویم روانه می شود
هر چه می کنم دقایقی
با خودم تنها شوم
نمی شود
یادت که می آید
فکرت هم ناخودآگاه
ناخوانده دعوت می شود
یادت
فکرت
که می آیند
می رویم پی عشق بازی
پی بازی های کودکانه
کودکانه های من و فکر و یادت
خیلی به هم نزدیکند
هر چه می کنم
که من و تو هم همینقدر نزدیک شویم
نمی شود که نمی شود
یادت
فکرت
آنقدر در خانه ام می مانند
که خوابم می برد
هر شب با آنها می خوابم
بعد هر آنها
آرام
بی صدا
می روند
----------------------------------------------------
پ ن : باز هم سرک کشی به گنجه ی قدیمی