باید وضو بگیرم
می خواهم نماز باران بخوانم
زمین بدجور گرمش شده
تشنه است
درونش دارد می ترکد
منفجر می شود
حالش حالی عجیب است
حاله حالی به حالی ای دارد
عجیب می نویسم
غریبم امشب با درونم
کسی اینجا نیست ؟
بهانه می خواهم
برای خودم نه
برای آسمان
او هم برای خودش نمی خواهد
برای باران می خواهد
باران برای آمدن بهانه می خواهد
بهانه می خرم
کسی نمی فروشد
یا سراغ ندارد کسی بفروشد
جایی بفروشد
آی آدم های دنیای مجازی ام
یکی فریادم را بشنود
عجیب امشب غریبم با خودم
------------------------------------
پ ن : چشمانم ٫ گلویم ٫ انفجار
نمی دانم
اینکه مرا
فکرم را
و گهگاهی احساسم را
قلقلک می دهد
تو هستی
و یا غریبهـ ــگیه تو
و ناشناخته ماندنت
و اینکه غریبه ای
و نمی شناسمت
و نمی شناسی ام
دقیق نمی دانم
اما گهگاهی
قلقلکم می دهد
قلقلکم می دهی
----------------------------
پ ن : شاید دارد ٫ ندارم
نه آن انسانی ام که در لحظات خوبی که به من فکر می کنی
و نه آن حیوانی که در لحظات بد و عصبانیتت می اندیشی
بانو ، من شاید هیچ کدامی که گفتم نباشم
اما به پاکیه احساست ، روزی انسان بودم.
الان را نمی دانم ، نه که ندانم بانو
نمی خواهم بدانم ....
امروز خیلی از صبح عصبی بودم
اصن یه وضعی بودم که خودم رو هم تحمل نمی کردم
رسیدم شرکت ٫ مشغول کار شدم
یه ایمیل برام اومد رسما دگرگون شدم
بحث این نیست تغییر کردم یا نه ٫ نــــه
حالم رو حالی به حالی کرد
یه قسمتش واقعا جالب بود :
//////////////////////////////
افلاطون می گه :
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
انتخاب با توست
----------------------------------------------
پ ن : سکوت می کنم
شما توی شبهات ماه داری !!!
من توی شبهام ....
یادگاری داریم تا یادگاری
یه یادگاری موندگاره همیشه
یه یادگاری هم ...
------------------------------------
پ ن : بی دلیل ٫ سبب داریوش