روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________
روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________

مرهّ گی ۱۰۲

پرسید :

کار کردن رو بیشتر دوست داری یا درس خوندن رو.

دل دل کردم چی بگم

آروم توی دلم ٫ ته ته دلم یواش گفتم

دوست داشتن تو رو.......

این دیالوگی بود که توی راه خونه داشت با خودش تکرار می کرد

با این ور و اونورش بازی می کرد تا قشنگتر شه

خیلی دوست داشت بانو این رو می پرسید

اون هم گندی که چند شب پیش زده بود رو جبران می کرد

و اینو جواب...  

شاید اون وقت هم چیزی نمی گفت

شک دارم ... شک

فقط برای جبران ؟

----------------------------------------------

پ ن : شک نه ٫ یقین

مرهّ گی ۱۰۱

تصمیم گرفته بود خودش را با سکوت خفه کند

آنقدر سکوت کند که خفه شود ٫

بمیرد ٫

نباشد ٫

نبیند ٫

نشنود ....

اما فراموشش شده بوده

که هر چقدر هم که قوی باشد

و صبر و تحملش زیاد باشد ٫

درد نامرد است ٫

حالا می خواهد درد فرو رفتن سوزنی باشد

یا درد بی درمان

یا درد سکوت

یا  هر چیز دیگری ......

----------------------------------------------
پ ن : ندارم ٫ ندارد ٫ بی دلیل

من همین جا هستم

من همین جا هستم
یعنی همان جایی که بودم
همان جا هستم
بی هیچ حرکتی
بی هیچ چیزی
بی هیچ  هیچی
من همانجایم
در این سالها
باد آمد
طوفان آمد
زلزله حتی
زمین هم رانش کرد
حتی دو کوه به هم رسیدند
اما ٫
اما به حقیقت اشکهای مادرم
من تحمل کردم
همانجا ایستادم
ایستادم
من همانجایم
این تویی که گمم کرده ای
راه را
مرا
خاطرات را
روزهایمان را
شب هایمان را

همه و همه را

و من …
بگذریم
حالت چطور است ؟
--------------------------------
پ ن : برای دلم نه برای دیگری

مرهّ گی ۱۰۰










---------------------------------

پ ن : گفته بودم متفاوت و خاصه

ترک کرده ام

امروز هم خندیدم

و خنداندم

تکرار کردم

روزهای گذشته را

نمی دانم چرا

به چه دلیل

اما خندیدم

خنداندم

در گوشه کنار این روزهایم ٫

که می خندم و می خندانم ٫

سعی بیش از حدی می کنم

برای دلتنگی

برای خواستن

برای خواسته شدن

برای بودن 

برای دوست داشتن

برای دوست داشته شدن

برای همه چیز

چیزهایی که سالیان سال است

ترک کرده ام

اما می خندم و می خندانم ٫

و این روزها اصلا به نزدیکی شان نمی روم

این روزها ٫ من هستم و خودم

دوتایی با هم

نه خاطرات را به جمعمان راه می دهیم

نه میل به خواستن را

حالا هرچه که می خواهد باشد

خیلی چیزهای را هم نمی دانم

دلیل ندانستن شان را هم نمی دانم

و نمی خواهم که بدانم

اما شاید دلیل تمام اینها این باشد که

ترک کرده ام

خودم را.

با این وجود می خندم و می خندانم

---------------------------------------

پ ن ۱: ندارد ٫ جداً ندارد ٫ ندارم

پ ن ۲ : اما می خندم و می خندانم