بـــــــــــــــانو !!!!
محبت هایت را بی دریغ حرامم می کنی
چرا ؟؟؟
بـــــــــــــــانو !!!!
کم کم داری خسته می شوی ؟
ذله ات کرده ام ؟؟؟
بـــــــــــــــانو !!!!
بـــــــیــــا
جان من
یک لحظه بیا
نفس بکش
عمیق
عمیق تر
باز هم عمیق تر
متوجه شدی ؟؟؟
این بوی مردار
از لاشه ی احساسم است
او سالیان سال است که مرده
و من حتی جرات نکرده ام
دفنش کنم
بـــــــــــــــانو !!!!
رها کن خویش را از این قبرستان
-----------------------------------------------
پ ن : ... ـــــ\/ــــ\/ــــــــــــــــــــــــ ...
خیلی از حرفهایم را
چرکنویس می کنم
نه اینکه دور بیاندازمشان
نه ٫ فقط چرکنویس می کنم
نه اینکه کسی نخواند
و حالم را نداند ٫ نه
فقط اینکه ٫ خودم نبینم
-----------------------------
پ ن : قلبــــــم ...
این روزها
دلم ساز می زند
نه هر سازی ٫ نه
تار
فقط ٫ ــــــــــــ تار
نه دوتار
نه سه تار
فقط تار
در دستگاه شور
دلم می خواهد ...
نه نمی خواهد
نمی خواهم
---------------------
پ ن : تحت تعقیبم
این روزها
دلم
در حال تجربه ی
دورانی جدید است
هیچ چیزی
دلم را به ارگاسم نمی رساند
فکر می کنم
نام این دوران
باید یائسه گی باشد
---------------------------------------------
پ ن : شاید حرف سیاوش پر بیراه نیست
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
حالا کدام حادثه ؟؟؟؟ نمی دانم
دفترچه ی خاطراتم را ورق می زنم
بدنبال صفحه ای می گردم
صفحه ای متفاوت
که رنگ و رویش
حال و هوایش
با تمام صفحه ها
متفاوت است
هر چه می گردم
تنها چیزی
حال و هوایی
در تمام صفحات
تکراری و خسته کننده است
برگ نخست
دلتنگم این روزها
برگی دیگر
خسته ام از دلتنگی
برگی از برگهای آخر
با تمام خستگی هایم ٫ دلتنگم
خستگی هایم تکرار شده اند
دلتنگی هایم چاشنی شان
دفترم را می بندم
...
....
.....
-------------------------------------------------
پ ن : این روزها نوشتن هم دیگه فایده ای نداره