وقتهایی هست
که خدا نگاهت نمی کنه بماند
چشم از تو بر نمی داره
امید ٫ الکیش هم خوبه
فقط امیدوارم
اگه قراره اتفاقای خوب بیفته
واقعا بیفته ٫ وعده ی قاقا لیـ لیـ نباشه
-------------------------------------------
پ ن : یا رب ... نظر تو برنگردد ٫ همچنان
ادامه داشته باشه ٫ با نتیجه البته
دل خوش می کنم
به هر بادی
از هر سمتی
که می وزد
دل خوش می کنم
که می برد
با خویش
تمام ابرهای
روزهای ابری ام را
دل خوش می کنم
به سو سو های کوچک آفتاب
که لابد وعده ی
روزهای آفتابی
تحقق یافت
دل خوش می کنم
به دلخوشی های کودکانه
اما افسوس و صد افسوس
هر چه می گردم
نمی یابم ٫ دلخوشی های کودکی ام را
نفسی عمیق می کشم
به نفس های آخر خودکارم نگاه می کنم
دل خوش می کنم
به تمام شدنش
که با تمام شدنش
من هم دیگر نمی نویسم
دل خوش می کنم
که هر دو باهم سکوت می کنیم
شا نه به شانه
قدم به قدم
سکوت
دل خوش می کنم
تنها به همین نوشته هایم
به هم صحبتی که نیست
اما هر وقت می خواهم هست
می نویسم
دل خوش می کنم
که دل خوش کنم
اما
هر چه می گردم
نمی یابم
دل
که خوش کنم
که خوش شوم
----------------------------------------------------------------
پ ن : انسانی که به آهستگی رو به فرسایش است
نمی دانم اما شــــــایـــــــــــــــــــــــــــد...
هنوز داستانمان شـــــــــــــــــــــروع نشده
کلاغ داستان به خانه اش رســــــــــیـــــــد
و شـــــــــــــــاید هم امید هنوز زنده است
و شــــــــــــــــــــــــــاید دیگر راهی نیست
و شاید کلاغ از سر اجــــــــــبــــــــــــــــــار
و از ســــــــــرمـــــــــــــــای هوای اینروزها
زودتر بـه خانه اش رســـــــــــانید خویش را
و شـــــاید ٫ و شــاید ٫ و شــاید ٫ و شــاید
این روزها ٫ شاید های زندگی ام زیاد شده
-----------------------------------------------
پ ن : و شاید ... و حتی شاید ...............
و من به آهستگی در حال سوختن هســـــــــــــــتم
و تنها امیدم ٫ نصحیتی قدـیمی از یک فالگیر پــــــیـر
که می گفت : قــــــــقـــــــــنــــــــو ـــس می سوزد
و از خاکسترش قــقـــنــــوسی دیگر متولد می شود
اگر روزی احساس کردی که در حال سوختن هستی
تنها تــــــــــــلاشـــــــــــــــی که می کنی این باشد
که قـــــــقــــــــنــــــــــوس بعدی که متولد می شود
اگر بـــهـــتـــر از این نشد ٫ حداقل هـــمـــیـــن باشد
----------------------------------------------------------
پ ن : برای قــــــــــــــقــــــــــــنــــــــــــوســــــــــــم
خودکارم این روزها
تنهای تنهای
لحظه به لحظه
نفس های مرا
سرفه می کند
و بس
اگر این روزها
نوشته هایم
و کاغذ های سفیدم
به کثافت کشیده شده اند
مقصر خودکارم نیست
مقصر من هستم و بس
به او خرده مگیرید
او بیگناه است
و تنها فرصتی
که باقی مانده بود
همین چند خط بود و بس
و می دانم و حس می کنم
حال که خالی شده است
آرام گرفته و آسوده است
این روزها
من همچنان خودکارم
در دستانم است
و کماکان در حال نوشتن
من می نویسم
و خودکارم هم می نویسد
اما سفید
نمی دانم اما شاید
که این روزها
او هم خفه شده است
همچون من .
و من و خودکارم
این روزها
همچنان منتظریم
و دلخوش
تنها به جمله ای
" یادش بخیر "
هنوز هم نفسهای من و خودکارم
سرفه کنان و نفسگیر
هر چند خسته اند
اما در انتظارند
------------------------------------------------
پ ن : برای خودکارم ٫ که همیشه با من هست