سانسور
فقط خط کشیدن روی کلمهی «بوسه»
در داستان کوتاه من نیست.
سانسور،
مقنعهی تو هم هست
که گردن کشیدهات را پنهان میکند
و سیاهی پارچهاش فاصله میاندازد
بین سپیدی صورتت و پهنای شانههایت
و نمیآید به این عطری که من دوستش دارم
و وقتی مقنعه میپوشی نباید روی دستهایت باشد.
ممنوع است،
ممنوع است عطر زدن
و ممنوع است بوسه
و مقنعه اجباری است
و فاصله اجباری است.
بیا از اینجا برویم.
ما به درد شما نمی خوریم
احتمالا یا سایز زخم شما کوچیکه
یا اینکه اصن احتیاجی به چسب زخم نداره
------------------------------------------------
پ ن : همین دیگه ...
ببخشید ٫ شما !!
بیشین بینم ٫
با تو نیستم ٫
من تا حالا چند بار به تو گفتم شما ؟؟
ببخشید ٫ شما !!
بله بله شما
شما که گفتی دوستم داری
شما که نمی دونم یه چیزایی
شبیه قصه ها می گفتی
آره آره ٫ دقیقا خود شما ....
دقیقا الان لحظه ای هستش که یه جورایی
یا پشیمونی ٫ یا نمی خوای یادت بیاد حرفاتو
فقط حرف من رو امیدوارم فراموش نکرده باشی
حالا فقط سعی کن خیلی آروم و یواش
تو همین دو سه روز آینده
بری
فقط
بری
آفرین
برو
-------------------------------------------------
پ ن : گفته بودم ما رو چه به شما...
نه حرفـــی
نه نگـاهـی
نه لبخنـدی
نه اشکــی
نه هیــــــچ
" مـرگـــــــ مـــغــــزی "
--------------------------
پ ن : ــ⋏⋏ــ⋏⋏ــ⋏ــ⋏ــ⋏ــ⋏ــــ⋏ــــــ⋏ــــــــــ⋏ــــــــــــــ⋏ــــــــــــــــــــــــــــــــــ .