روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________
روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________

مرّه گے ۶۲

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی

و تو مادر شوخ چشمی ها نمــــــــــــی کردی

و تو ای آتش شهوت شرر بر پا نــــــمی کردی

کنون من هم بدنیا بی نــــــــــــــــــشان بودم

پدر آن شب خیانت کرده ای شایـد نمی دانی

بدنیایم هدایت کرده ای شاید نـــــــــمی دانی

از این بابت جنایت کرده ای شاید نمـــی دانی

-------------------------------------------------

پ ن : دلزده گی 


مرّه گے ٦۱

اصن نمی دونم

یهو چی شد

چرا اینطوری شد

فکرش به فکرم نرسیده

یهو دیدم زندگیمو جم کردم

از تامبلر اومدم اینجا

حالا چرا و واسه چی

خدا داند و خود خدا

تنها خوبیش اینه

شاید بخوام که

یه چند وختی

هیچ اثری ازم نبینی

واس من که فرقی نداره

شما هم دانشگاهیه هری پاتری

شما خونتون همیشه کیا بیاس

باس یه فرقی باشه خوب

---------------------------------------

پ ن : شک دارم فرقی هم داشته

باشه اونقدا به حالت

طفلکے ٫ دیوانه شده


فکرم دلش درد می کرد


گمان کنم دل پیچه گرفته بود

خودش که می گفت دلش درد می کند

پیش خودم گفتم : اسهال شده است و می خندیدم

رو کرد به من و گفت : صدایش را در نیاور

آبستنم ٫ آبستن حوادث ٫ آبستن .... نمی دانم

هیچ نگفتم ٫ هیچه هیچ

برای اولین بار در زندگی ام

دلم برای فکرم سوخت

بیچاره آبستن است و پدر بچه اش  را نمی یابد

وای که چه آبرو ریزی ای می شود

بیچاره !!! کاش می توانستم کمکش کنم

در همین فکر و خیالات بودم

که شخصی را دیدم

که کنج خانه ی ما نشسته و می گوید

من ؟؟؟؟ من بازنده نیستم

من هیچ گاه بازنده نبودم

باختم ؟؟؟ چه را باختم

من هیچ چیزی را هم نباختم

بی چاره ؟؟؟ من ؟؟؟؟ عمرا

خیلی هم همه چیز خوب است

بیکارم من ؟؟؟ نه

کار پیدا می کنم

همین روزها

تمام مشکلاتم تمام می شود

اصلا من مشکلی ندارم

نه

همین روزها همه چیز بهتر می شود

رد شدم ٫ دلم برایش سوخت

بنده خدا دیوانه شده بود لابد

ناگهان به آیینه رسیدم

خودم را دیدم

خودم را.... ندیدم

کسی در آینه

من را می نگریست و زیر لب می گفت

طفلکی ٫ دیوانه شده

-------------------------------------

پ ن : ...... من خوبم ..... خیلی خوبم

مرّه گے ٦٠

من توی بهت گرگ و میشم تو چته

من زدن تیشه به ریشه ام تو چته

----------------------------------------

پ ن : خودم

ضـربــه

امروز خیلی فکر کردم

راه رفتم فکر کردم

نشستم فکر کردم

دراز کشیدم فکر کردم

ایستادم فکر کردم

توی هر حالتی که فکر کنی

فکر کردم

به این نتیجه رسیدم

روز اول

که به دنیا اومدم

دکتر ضربه زد بهم

تا جون گرفتم

نفسم بالا اومد

و زندگیم شروع شد

هر بار که توی زندگی

یه ضربه وارد می شه

باید دوباره جون گرفت

باید دوباره زندگی کرد

باید زندگی رو دوباره جریان داد

باید از نو شروع کرد

چون قبلا تونستم

باز هم می تونم

---------------------------------

پ ن : من تنها می رم ٫ تنهای تنها