تنها شباهت زندگی مان
در خواسته هایمان بود
هر دو می خواستیم
دنیایی بسازیم
که هر که می نگرد
انگشت نمایمان کند و بگوید
دیوانه اند
...
ذره ذره
تکه تکه
قدیمی های زندگی کوتاهمان را
دوباره می خرم
از کسانی که در حراجی ات
به یغما برده اند
تمام خوشی ها و
عاشقانه هایم را
...
افسوس
افسوس که این روزها
هر چه می گویم
هر چه می کنم
...
-------------------------------
پ ن : باردارم این روزها از سکوت و سه نقطه هایم
داستان این سه نقطه های امروزهایم
...
چه می دانم
نمی دانم
یادم هست روزی را
که گفتم
کسی که باید بخواند و بفهمدشان
می خواند و می فهمد و پاسخ می دهد
می خواندی و می فهمیدی و پاسخ
اینروزها هم
می خوانی و
افسوس
این روزها
حرفهایم ساده تر از همیشه اند
زیبا تر از هر وقتند
عاشقانه تر از عاشقانه های همیشگی ام اند
اما
تنها
...
اعتقاد دارم سکوت
حرفهایی است که گفته نمی شود
و وقتی حرفهایی که باید بگویی را نمی گویی
می شود سکوت
این روزها
سه نقطه هایم
تنهای تنها
حکم سکوت دارند
و سکوتهایم
جای جایشان
می بایست همان عاشقانه های ساده و زیبایم باشند
که نمی گویمشان
و تنها
تنهای تنها
سکوت می کنم
و امشب
در امتداد سکوتهایم
باید بروم
باید
و هیچ راهی برای نباید باقی نمانده
برای من
که من
جز من
بیشتر از من
برای تو
قدعن شده ام
چه می پنداری و می اندیشی
آزاری است که تا دیدنت
رهایم نمی کند و می آزارد مرا
ماجرای گم شدنم
ماجرای امروز و دیروز نیست
دیر زمانی است که عادت کردم
و از روزی که گم شدم هیچگاه
نه خواسته ام و نه سعی کرده ام
که پیدایش کنم
اما از روزی که سیاهی چشمانت
دستانم را رنگین کرد
و پریشانی موهایت
پریشان حالم
...
می بینی باز هم سه نقطه
چند وقتی است
هر شب
راس ساعتی که نمی دانم چند است
اتوبوس خیالت می آید
من هم بی هیچ چون و چرایی و سوالی
سوار می شوم
می روم
نمی دانم به کجا
نمی دانم چطور
نمی دانم
چشم که باز می کنم
گوشه ی ایستگاهی
که هر شب سوار می شوم
می بینم خویش را
و تنها یک بلیط
برای اتوبوس امشب
...
...
باز هم سه نقطه
...
باید بروم
دیر می شود
چیزی تا حرکت اتوبوس نمانده
...
-----------------------------------------
پ ن : گفته بودم جمله ی آخرم رو فراموش نکن ٫ یادته؟
من برم ٫ دیر می شه ٫ الانه که اتوبوس حرکت کنه
پ ن : من اگه دارم می رم ٫ گم کرده دارم
به محمدم قسم اگه نبود عمرم نمی رفتم دنبال اونی که گمش کردم
پ ن : من می رم چون دوستت دارم ٫ چون تو هنوز منو ندیدی
می رم پیداش کنم بعدش بیام سراغت ٫ اگه هم ...... فدا یه تاره موت
دلتنگی هایی که گاه و بی گاه
شیطنتش می گیرد
بازی اش می گیرد
بالا و پایین می پرد
بی خبر از اینکه
درونت غوغایی بپا می کند
طوفانی ات می کند
با تمام توانی که از خود سراغ داری
هر چه می کنی ٫ هیچ نمی کنی
نمی توانی ٫ نمی شود
و تنها راهی که می یابی
سکوت سکوت سکوت
------------------------------
پ ن : روزهای طوفانی همچنان ادامه دارد
پ ن : دومین روز طوفان سپری شد
دلتنگی هایی که وادارت می کند به سکوت
وادارت می کند به گوشه نشینی ها
وادارت می کند به بازی کردن
بازی کردن در نقش آن که
می خندد
می رقصد
پرواز می کند
رها و آزاد است
اما جز آن که می داند
و می فهمد تو را
چه کسی می داند
که چه می گذرد
در دل
دل سر