چیزهایی هست که شکستن اش صدا ندارد
می پیچد در خود آدم
در صدای آدم
می شود زیر صدای اش
می شود تاری از حنجره اش
می ریزد توی نگاه اش
انگار آینه شکسته باشند در آن
خرده شکسته ها باید جایی خودشان را نشان بدهند
گیر می کند لابلای مویرگ ها
آدم را می بندد.دست و پای آدم را می گیراند
سنگین می کندش
صدای قدم هایش خَش بر می دارد
انگار زیر گام هایش برگ ریخته باشند
پیشانی اش خطٌی می شود
لبخندش لاغر
گریه هایش کلفت
چیزهایی هست که وقتی می شکند
جایی در زمین ترک می خورد
ابری به آسمان اضافه می شود
تاریخ نوین
انسانی دیگر
چیزهایی که بعد از شکستن
تقویم را خلاصه می کنند
بهاری که بود
پاییزی که خواهد بود
چیزهایی هست
بستگی دارد چقدر دوستش داشته باشی
رفتم دکتر
برای خشکی لبهام
میگه هی زبون نزن به لبهات
میگم آخه یه مزه توپی میده، فقط یادم نیست مزه چی
نسخه رو برداشت گفت: آدرس مینویسم بری پیش روانپزشک، در ضمن مزه چی نه، مزه *کی*
همین
به آدم های زنده گیم اجازه می دهم ناراحتم کنند .. دانسته یا ندانسته .. به درد هایم آب می دهند .. نگاه شان می کنم با چشم های غمگین . با اخم . با لبخند . عصبانی می شوم از دست شان . فحش می دهم توی دلم . فحش های زشت . حرف های بد . خط و نشان می کشم . توی سرم پر می شود از این همه خط . خودم خط خطی می شوم . فحش هام را پس می گیرم . همه شان را نشانه می گیرم به سمت خودم . متهم می شوم . قضاوت می کنم خودم را . برنامه می ریزم برای پیش گیری های بعدی . دور می شوم . خیلی دور . اما همین که برمی گردم دوباره حماقت هام تکرار می شوند . همان وقت هاست که بی خیال می شوم . می روم می گردم تا آخر خودم را . هرجا نفرتی سیاه شده باشد ریشه هاش را می زنم . شبیه به این که آماده می شوم برای دل خوری های بعدی . برای اتفاق های ! تمام نشدنی . انگار که از قبل می دانم همیشه همین طور خواهد بود . انگار که لیاقتم همین باشد !! باید از این تکرار بگذرم . آماده ی چیزهای دیگری کنم خودم را . قبل از این که این ریشه ها قوی تر از تمام ِ من بشوند . باید بروم انگار