فریاد می کشد
غوغا می کند
بالا می برد مرا
پایین می کشد مرا
نمی دانی چه ها می کند
خلاصه ماجرایی داریم
من و دلتنگی ات
ببین ٫ من همانم
همان وجود سر تا سر خواستن
خواستن تو
تا آنجا که ناکجاست
تا آنجا که تایی وجود ندارد
تا آنجا که تنها من هستم و تو
تا آنجا که من نیست می شود
هر چه می ماند تویی و بس
...
------------
پ ن : روزه ی سکوت
دستانم می لرزند
دلم هم
چشمانم ٫ وجودم
تنهای تنها روزی یک بار
روزی یکبار تبر بر دست می گیرم
و یک ضربه
همان کافی است تا ریشه از ریشه ام بخشکاند
امروز هم گل کاشتم
ضرباتم نظیر ندارند
----------------------------
پ ن : واقعا دارم می فروشمش ؟ باور نمی کنم