نیازی نیست
یکی از کولی های فال بین باشید
قهوه ٫
تاروت ٫
یا کف دست خواندن بدانید
یا هر چه
این روزها ٫ با یک نگاه ساده
خیلی ساده
همه چیزم را
از چشمانم
می شود خواند
----------------------------------------------
پ ن ۱ : حالم ٫ حالی به حالی است عجیب.
پ ن ۲ : این روزها ساده تر از آنی هستم که بودم.
اوضاع خرابه ....
واسادام جلوش ...
همینجوری ام داره خراب تر می شه ...
اصن کاری از دستم بر نمی آد ...
---------------------------------------------
پ ن : مث همیشه ٫ شکر ٬ راضی ام به رضاش
من توی کل زندگیم و داراییم
یه چیز داشتم ،
اونم این بود ؛
دوستت داشتم
-------------------------------
پ ن : نامربوطی های صبحگاهی
این روزها
دیگر قرصهایم
جوابگوی درد نیستند
به جای دکترم ٫
خودم تجویز کرده ام
قرصهایی را می خورم
که دکتر می گفت
برای کسی که آمادگی اش را دارد
مثل من ٫ منظورش این بود
بسیار خطرناک است
نمی دانم
یا قرصها دیگر مثل قدیم اثر ندارند
یا قلبم این روزها در سرازیری است
علاوه بر درد
هوا هم سنگین شده
هوایت هر لحظه
بی مهابا
بی خبر
بی صدا
به سراغم می آید
تو که از حال قلبم خبر داری
هیجان ناشی از شادی مضر
و اضطراب ناشی از غصه سم
و من نوسان پیدا می کنم
همانند طپش های قلبم
در لحظه ٫ بسیار پر نوسان
همراه با درد
گاهی خفیف و کشنده
گاهی شدید و اشک آور
و من اصلا به روی خودم نمی آورم
دردش را ٫ دردم را
سرم را بالا می گیرم
و سوت می زنم
و می خندم
و تو هر چه می خواهی می کنی
با ما
----------------------------------
پ ن : دوایی دیگر لازم
مادر زنگ زد ٫ گریه می کرد ٫ گفت : حرم اما رضا هستم
گفتم : سلام من و برسون ... بگو حواسم هست حواست باشه .
خودش می دونه ماجرارو ...
گفت : هیچ چیزی نمی خوام بگم
گوشیو نگه می دارم روبروی ضریح امام رضا ٫ هرچی می خوای بگو
گفتم : چشم ...
--------------------------------------------------------------
پ ن : خصوصی کلی حرف زدیم توی ۵ دقیقه ...