تصمیم گرفتم
راه ها را تغییر دهم
رویه ها را عوض کنم
طرح جدید زندگی را ریختم
برنامه ها را مشخص کردم
جای هر کسی و کار هر کسی
جای جدید دل آنجا و کارش این است
احساس ٫ جای جدیدت و کار جدید این است
بقیه ...
هر جا دلتان می خواهد ٫
خواستن ٫ دوست داشتن ٫ دل تنگی و یاد .....
در برنامه ی جدید شما کاری انجام نمی دهید
هیچ کسی اعتراضی نکرد .... رفتند
در این گیر و دار بودم و که آمد
صدا کردم ....
یاد بیا
دل تنگی بیا
خواستن و دوست داشتن بیایید ...
و آنها دوان دوان باز آمدند
گفتند : چه شده
گفتم : یادش ...
آمد باز ........
نکاهم کردند . معنی دار ... اما لبخند بر لبانشان بود
من هم به یادت نگاهی کردم و آرام گفتم
من از دست تو چه کنم آخر ...
-----------------------------------------
پ ن : تنها داستانی برای خواباندن کودکم
یکی از آرزوهایم این است
که تمام مره گی هایم
که تمام احساساتم
برای کسی بود
که در دنیای واقعی ام هم
وجود می داشت
نه تنها در وجود و قلب ِ خیالاتم
با تمام اینها ٫ هیچگاه
افسوس نخورده ام ...
-----------------------------
پ ن : نخوردم ...
باز هم ناگهان می آیی
برای لحظه ای کوتاه
پشت این پنجره ی کوچک تکنولوژی
و تمام ساخته هایم را خراب می کنی
و دوباره خرابت می شوم
و هر چه می کنم
کاری از دستان بی توان دلم بر نمی آید
بی اختیار فدایت می شوم
دردانه ام می شوی
دستانم ٫ فکرم ٫ دلم ٫ تمامم
نوسان می گیرد و بالا و پایین می رود
همانند کودکی که از دوست داشتن زیاد
حرفهایی عجیب می زد و کارهایی عجیب می کند
که با دوست داشتن هیچ تناسبی ندارد
و تنها دلیلش کودکی اش است و بس
حرفهایی می زنم ٫ کارهایی می کنم ٫ بعید
آنقدر اینها ادامه دارند تا که می روی
و من دوباره می شوم همان سردِ همیشه
از این جایی که قرار می گیریم
نه می دانم که هستی و نه نیستی
از پشت این پنجره ی لعنتیه تکنولوژی
تنهای تنهای ... به امید قطره ای نور
از تو ...
-----------------------------------------------
پ ن : درست همان لحظه ٫ تمامم دست توست
یا بمیرانم و یا رهایم کن از این برزخ