حرف برای گفتن زیاد دارم این روزها
این را با تمام وجود این روزها بی وجودم حس می کنم
اما نمی دانم این روزها زبان سخن گفتن را چه می شود
هر چه می کنم حرفی ٫ سخنی ٫ چیزی ...
هیچه هیچ
روزها به خانه ام می آیم
شروع می کنم
که بگویم
که بنویسم
اما نمی دانم که چه ام شده
چیزی
دستی
کسی
حسی
هر چه که هست نمی دانم
چیزی است که دارد دیوار می سازد
در پیشم
که ...
---------------------------------------
پ ن : ...
دلبران صبحگاهان نمی دانند
برای بردن چیزی آمده اند که
دیر زمانی است
دلبرم
دل از برم
ربوده ...
-----------------------------------
پ ن : ...
مرا ساده ببین
من ساده ام
ساده تر از آنی که می پنداری
ظاهرم
حرفهایم
کارهایم
همه ام
همه ی همه ام
همینی است که می بینی
حرفهای دو پهلو نیستند
کارهای منظور دار نیستند
ظاهرم تک روست
همه ام همین است
خوب نیستم
ادای خوبها را در نمی آورم
همین که هستم ٫ هستم
سعی می کنم
خوب باشم
سعی می کنم
اما نیستم
به دنبال روی دوم در من نگرد
پهلوی دوم در حرفهایم جستجو نکن
منظور دیگر در کارهایم نجوی
همه ی همه ام همین است
بخدا همین است
حرفهایی می زنم
کارهایی می کنم
چیز هایی از من سر می زند
که دلیلش بر کودکی ام است
شاید هم بر آدمیت ام
که آدمی را خطا جایز است
...
...
...
---------------------------------------------
پ ن : چالش امروزم در نوشته هام موج می زنه
٫ نا مربوطی و فلسفه و عرفان و همه و همه
دارن تو هم گره می خورن .....
امروز معلق شده ام
در هوای کیهان
کلهر مرا با تنها نخواهم ماند معلق کرده
شاید به پرواز
شاید به آواز
شاید به هر آنچه که سنگینم می کند
کشانده
شاید هم به چالش
امروز
هر لحظه
بیتشر از هر زمانی دیگر
می خواهم
ببینم
در کنارم
ترا
در دستانم دستانت را
امروز
بعد از مدتها
طعم سنگین دلتنگی را
در میان بغض های کوچک و بزرگی
که گاه و بی گاه به سراغم می آیند
حس می کنم
هیچ سعی ای هم در برطرف کردنش نمی کنم
دیر زمانی بود
این حس را
فراموش کرده بودم
امروز
آخ امان از امروز
گیرم
گیر کرده ام
در چالش
در ... نمی دانم
کاش ....
حاضرم کاشهایم چندین برابر شوند
اما ... این کاش ٫ که امروز در دلم روییده
همین الان
برای لحظه ای کوتاه
دستانت
در دستانم
خدای من مهربان تر از آنی است که می دانم ...
خدای من تنهای تنها خدای من است و من تنها بنده اش
------------------
پ ن : دلتنگم
وقتهایی هست
که وقتی می آید به سراغم
دوست دارم باشد کسی
که در هر نفسم
بودنش را
دوست داشتنش را
داشتنش را
تلفظ کنم
صحیح
غلیظ
و با تمام وجود
وقتهایی هست
که وقتی می آید به سراغم
سراغی از من نیست
و من سراسر در جستجو هستم
او را در خودم
خودم را در او
و ما را در ناکجایی گم شده در آبادی ها
وقتهایی هست
که وقتی می آید به سراغم
سراسر نامربوط می شوم
خودم
نوشته هایم
افکارم
عاشقانه هایم
هوسهایم
همه و همه
وقتهایی هم هست
که من می روم به سراغش
و آن وقتها می فهمم
هم زود دیر می شود
هم دیر زود می شود
زود دیر شد برای خواستن
دیر زود شد برای نبودن
----------------------------------
پ ن : ...