آنا گفت : عکست انگار می خواد آدمو دنبال کنه ٫ به قتل برسونه .
با ایده و نظرش موافقم ٫ خودمم قبول دارم
این یکی دیگه از خصوصیات من هستش که یه دوست به روم آورد
در کل حواستون باشه ٫ من یه همچین آدمی هم هستم ...
----------------------------------------------------------------------
پ ن : برای خالی نبودن عریضه ... حرف دارم ٫ جان ندارم ...
من تنهایی به دنبال تو گشتم و پیدایت کردم
حال بیا با هم به دنبال من بگردیم...
-----------------------------------------
پ ن : شاید دو دست صدایش بیشتر باشد
نیامده آواز رفتن می خواندم ٫ دریغ از اینکه نمی دانستم گیره واگیر دارند دیوانگی هایت
رفتم ٫ یک بار ٫ دوبار ٫ رفتی ٫ یک بار ٫ دوبار ...
اما نشد که نشد رفتنمان رفتنی باشد و پابرجا
با هر نفس ٫ نفسم به بند کشیده می شد و قلبم به نوسان
ضربانش کم می شد تا نهایت قطع شدن
و یا اینکه تند می شد تا نهایت وجودم به لرزه می افتاد
فاصله ها روز به روز و دوره به دوره بیشتر
دلتنگی های هم هماهنگ
بیشتر و بیشتر
و من بی ربط نوشتن هایم به اوج رسید و می رسد
همچنان در حال سعود ام
در بی ربط هایم و لحظه های نامربوطم
و هر روز که می گذرد بی ربط هایم در لحظه های نامربوط
به تو مربوط تر می شوند ٫ مرتبط می شوند
و من در عجب مانده ام از حال و هوای فکرم
که عجیب فکرم در سکوت و سکون به سر می برد
در خلا به سر می برد و مرا به خلا می برد
و دیگر بر نمی گرداند ...
و ناگهان میان نوشته هایم
مانند همین لحظه متوقف می شود
لحظه های نامربوطم
و دست می کشم
از نوشتن
از جستجو
از رهایی از خلا
از هر آنچه که به تو مربوط نباشد ...
---------------------------------------------------
پ ن : زوالی که رو به نیستی است ...
گرچه سکوت کرده ام اما آن که بایستی فریاد درونم را بشنود ٫ می شنود
----------------------------------------------------------------------------------
پ ن : ... و تو می شنوی
اگر می شود
مرا به حال و هوای خودم رها کنید
نه به حال و هوای خودتان
این روزها بیش از هر چیز دیگری
حال خودم را می خواهم
و نه غیر ...
--------------------------------------
پ ن : خفگی ...