امروز از اون روزاییه که حالم خوبه ٫ بهتر از همیشه هستم ٫ از اون روزا
می تونم بگم روزایی که اینجوری ام ٫ یه نفر ٫ که اصولا خیلی هم نزدیکه به من
با یه حرف کوچیک ٫ بنیان اخلاقی رفتاری من رو تا یه هفته می ریزه به هم
به جان خودم امروز تصمیم گرفتم اگه اون یه نفر که همیشه تغییر می کنه ٫ پیداش شد ٫
می دم کهنه ی بچه گربه ها رو بلیسه ...
----------------------------------------------------------------------------------------
پ ن : خونه دوتا بچه گربه دارم ٫ هر دو تاشونم پریودن
این روزها وقت کم می آورم
دوست داشتم شبانه روز
بیش از اینی که هست طول می کشید
این روزها تمام ساعتهای زندگی ام را متوقف کرده ام
به باقی ساعت ها کار ندارم
حرکت کنند ٫ بروند بیاییند هر چه
تیشه ای در دست دارم
کوچک ٫ مثل همانی که ظریف کار ها دارند !!!
مشغول تراشیدن افکارم هستم
می تراشم افکارم را
می تراشم احساساتم را
می تراشم دیوار خط خطیه پر از خاطره را
------------------------------------------------------------
پ ن ۱ : ندارد - ندارم
پ ن ۲ : ...
می گه :
هنوز می پرستمت ... فلان فلان
تنها گناه من تویی !!!
فکرم رو بد جوری مشغول کرده
راست می گه ! دروغ می گه !!
-------------------------------------
پ ن : موزیک خوانی ...
می خواهم برای لحظه ای
زمان ٫ زمین و تمام موجودات و اشیا
متوقف شوند
ساکن بمانند
آن وقت نوبت من می شود
بدوم بدوم بدوم
و لمس کنم
و در آغوش بگیرم
و ببوسم و ببویم
هر آنچه که از من گریخت
و هر آنچه گریزاندم
و هر آنچه که نرسیدم
و هر آنچه که نرسید
و دوباره جریان قبل ادامه پیدا کند
تنها کسی که بداند چه شده
و چه گذشته
من باشم و دلم
------------------------------------
پ ن : همچنان درگیر خیال ...
خواهر زادم بهم گفت : دایی این همه سختیا واسه کیه ؟
واسه زن دایی داری این کارارو می کنی !!!!
نمی خوای به من بگی زن داییم کیه !!!
گفتم : دایی ٫ زن دایی کجا بود !!!!! واسه خودم ...
سرم رو انداختم پایین و آروم گفتم : هیچ کسی دایی...
به یاد حرفهای هلاله می افتم
و حرفهای خواهر زاده ام را مرور می کنم
سوال را خواهر زاده ام از پشت تلفن پرسید
جوابش را هلاله رو در رو داد
هیچ کدامشان هم از حرفهای دیگری خبری نداشتند
" تو اینقدر داری پاره می شی و نمی تونی اطمینان کنی ٫ نه ؟
نه دختر نه پسر ٫ هر دو تاییشون دهنتو .... "
به سراغ دلم می روم ٫ که کاری بکنیم با هم
تا حال و هوایمان عوض شود
من این سو
دلم آن سو
نشسته ایم و یکدیگر را می نگریم
هر دو منتظر دیگری
نه من دستم به کاری می رود
نه دلم دستش
----------------------------------------------------------------------------
پ ن : خوبه خوب که فکر می کنم
فکر که نه ٫ خیال پردازی که می کنم
تمامم را بدبینی هم که فرا می گیرد
می بینم ٫ نمی خواهند ٫ به آنچه که مستحق هستم برسم
می خواهند هر طور که شده جلوی چشم هایم را بگیرند
که آنجا را که می بایست ببیند ٫ نبیند
و تمام این خیال پردازی ها و بدبینی ها
تمامه تمام ٫ تلاشم را بیشتر می کند
باعث می شود قدمهایم را محکم تر بردارم
محکم تر ٫ برای رسیدن به خوبی ها