روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________
روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

روزمره گے هاے پسرے به نام سیزده

____________________________________________________________________________

مرهّ گی ۱۱۹

دلم نشئه گی می خواهد

هوایی باشد

که به من تعلق نداشته باشد

هوای کسی باشد

که نشئه ام کند

نشئه اش شوم

چند وقتی است

دلم نشئه گی می خواهد

----------------------------------

پ ن : نشئه گی ...

شیمی درمانی

آمده بود که برود

واقعیت زندگیست

کسی نمی آید که بماند

آخر آخرش می رود

حتی من

حتی شما

اما ...

اما چرا خیال پردازی

شما که همه خودی هستید

کسی نیامد که بخواهد برود

راستی ؟

چرا کسی نمی آید ؟

شاید می آید من نیستم ؟

شاید خودم را به نبودن می زنم !!

اما من هستم !

بی ربط می نویسم

اما بی ربط نمی گویم !

به جان مژه ی افتاده ی گوشه ی چشمتان

همان گوشه است ٫ دست بکشید می بینید

با خود خود شما هستم

دیدید !!!

به جان همان

اگر مژه داشتم می گفتم به جان مژه ی افتاده ی خودم

چند وقتی است شیمی درمانی ام بیشتر شده

نه مویی ! نه مژه ای ... نه هیچ

دکتر گفته است که باید احساساتت شیمی درمانی را ادامه دهند

می گوید سرطانی است ٫ خیلی هم خطرناک است

من همیشه به احساساتم مشکوک بوده ام

که مشکل دارند

که چیزی شان است

آخر هم به حرف من رسیدند

من که به دکتر نگفته ام ٫ از ترس

اما احساساتم

چند وقتی است خودکشی کرده اند

مرده اند ٫ اما شیمی درمانی شان می کنم

بخدا حوصله ی پزشکی قانونی و پلیس بازی و ...

این مسخره بازی ها را ندارم

اما تنها نمی دانم...

آخر چه ...

نمی دانم چرا

و تا کجا قرار است ادامه دهم

شیمی درمانی را می گویم

...

---------------------------------------------------

پ ن : و ...

مرهّ گی ۱۱۸

لحظاتی هستند

که من مجبورم

فقط مجبورم

و این اجبار

به خواسته ی من نیست

خواسته ی شرایط است

شرایط اینگونه خواسته

نه من

و بارها گفته ام

که نمی خواهم

نه اینکه دست من باشد

نیست

بخدا نیست

به زبان آورده ام

که نمی خواهم

این را ٫ آن را

اما چه کنم 

اجبار چیز بدی است

که مجبورت می کند

به بودن

در جایی که نمی خواهی

در شرایطی که تنفر داری

در زمانی که بیزاری

من بی ربط نوشتنم

همچنان ادامه دارد

من عاشق این بی ربطی هایم هستم

کسی نیست

این طرفها کسی نیست

که  درب خانه ام را بزند

مرا بخواند

مرا ببرد

با خود

به هر کجا

به نا کجا

------------------------------

پ ن : شاکی ام هااااااااااا

لحظه های نامربوط ۱

مرا آنگونه که می بینی مپندار

من شکستنی تر از آنم که می نمایم

با چیزهایی بزرگ

شادی به سختی درونم راه پیدا می کند

و چیزهای کوچک

اندوهم را وسیع و شبهایم را بارانی می کند

دلم راحت تنگ چیزهایی می شود

که دیگران به آن ها می خندند

و اصلا برایم مهم نیست واکنش هاشان

مرا آنگونه که می بینی مپندار

اما همانگونه که می بینی باورم کن

ساده ام ٫ زندگی ام در لحظه است

اگر می گریم واقعی می گریم

و اگر می خندم ٫

هیچ تضمینی برای واقعیتش نیست

حرفی نمی زنم که گناه نباشد

و سکوتم اجباری است

اجبار خودم برای خودم

خیلی وقتها

مثل امشب

ناهمانگ و نامربوط می نویسم

از شاخه ای به شاخه ی دیگر

حتی مانند دیوانگان هم نیست حرفهایم

که اگر باشد پر از فهم و ادراک است

و من همیشه در حسرت دیوانگی بوده ام و هستم

و در عین حال به اینچنین بودنم راضی بوده ام و شاکر

و سعی بر این داشته ام که زمان به دنبالم دوان باشد

و نه من به دنبال زمان دوان دوان

و خدایم همیشه شانه به شانه ام در کنارم است

که در اندیشه ی مادرم ٫ این کفر است و من کافر

و دلیل کفرم تنها خدایم است

که در آسمان نیست و در کنارم است

و خدایم خدای او و پدر نیست

و تنها خدای من است

و تنها بنده اش منم

مرا نه اینگونه و نه آنگونه

هیچ گونه مپندار

مرا هیچ پندار

هیچ

و که راحت و آسوده خیالم در هیچی

و از درون می بینم دنیایی پر از پوچی

که من تک به تک پازل زندگی ام را می چینم

تا کامل شود ٫ و همانی که می خواهم

و هیچ تضمینی برای هیچ چیزی ندارم

تنها تضمینم خودم هستم

برای هر آنچه که هست و می خواهد باشد

-------------------------------------------------------------------------------

پ ن : پی نوشت قبل پاک شد ... دلیل : باران ٫ ممنونم باران .

باران : نه به خاطر اینکه عاشقش بشی ٫ نه . از بیرون خوندم دیدم حق با توئه.

مرهّ گی ۱۱۷

و من ندانسته وارد برکه آبی شدم

که به نیمه ی راه نرسیده دانستم

که این برکه باتلاقی است سرد

سرد است و ...

تلخ ترین قسمت ماجرا همینجاست

که من از سرما تنفر دارم

و این سرما در تمامی فصول

در تمامی ماهها و روزها

دستانم را فرا گرفته و ...

و من عاشق لباسهای تابستانی ام هستم

------------------------------------------------

پ ن : عجیب گنگ ... کاش تنها دستانم بود