-
مرهّ گی ۱۰۲
سهشنبه 16 اسفند 1390 10:51
پرسید : کار کردن رو بیشتر دوست داری یا درس خوندن رو. دل دل کردم چی بگم آروم توی دلم ٫ ته ته دلم یواش گفتم دوست داشتن تو رو....... این دیالوگی بود که توی راه خونه داشت با خودش تکرار می کرد با این ور و اونورش بازی می کرد تا قشنگتر شه خیلی دوست داشت بانو این رو می پرسید اون هم گندی که چند شب پیش زده بود رو جبران می کرد و...
-
مرهّ گی ۱۰۱
سهشنبه 16 اسفند 1390 02:37
تصمیم گرفته بود خودش را با سکوت خفه کند آنقدر سکوت کند که خفه شود ٫ بمیرد ٫ نباشد ٫ نبیند ٫ نشنود .... اما فراموشش شده بوده که هر چقدر هم که قوی باشد و صبر و تحملش زیاد باشد ٫ درد نامرد است ٫ حالا می خواهد درد فرو رفتن سوزنی باشد یا درد بی درمان یا درد سکوت یا هر چیز دیگری .........
-
من همین جا هستم
دوشنبه 15 اسفند 1390 19:16
من همین جا هستم یعنی همان جایی که بودم همان جا هستم بی هیچ حرکتی بی هیچ چیزی بی هیچ هیچی من همانجایم در این سالها باد آمد طوفان آمد زلزله حتی زمین هم رانش کرد حتی دو کوه به هم رسیدند اما ٫ اما به حقیقت اشکهای مادرم من تحمل کردم همانجا ایستادم ایستادم من همانجایم این تویی که گمم کرده ای راه را مرا خاطرات را روزهایمان...
-
مرهّ گی ۱۰۰
دوشنبه 15 اسفند 1390 19:04
--------------------------------- پ ن : گفته بودم متفاوت و خاصه
-
ترک کرده ام
یکشنبه 14 اسفند 1390 22:13
امروز هم خندیدم و خنداندم تکرار کردم روزهای گذشته را نمی دانم چرا به چه دلیل اما خندیدم خنداندم در گوشه کنار این روزهایم ٫ که می خندم و می خندانم ٫ سعی بیش از حدی می کنم برای دلتنگی برای خواستن برای خواسته شدن برای بودن برای دوست داشتن برای دوست داشته شدن برای همه چیز چیزهایی که سالیان سال است ترک کرده ام اما می خندم...
-
یادآوری ۲
یکشنبه 14 اسفند 1390 21:20
اگر چه من به چشم تو کم ام ٫ قدیمی ام ٫ گم ام......... ------------------------------------- پ ن : ندارد ٫ ندارم
-
مرهّ گی ۹۹
شنبه 13 اسفند 1390 21:43
دقیقا برعکس اوضاع درونیه وضعیت ظاهریم همش دارم می خندم ٫ می خندم ٫ می خندم -------------------------------------------------------- پ ن ۱ : یه جورایی درون ریزیه شدید می کنم شاید پ ن ۲ : صدمین مره گی متفاوت و خاص
-
قهقهه می زنم
جمعه 12 اسفند 1390 13:38
دلتنگی های من !!!! تکراری اند یکنواخت شده اند شرمم می شود شرمگین می شوم از تکرار مکرراتی از این قبیل دلتنگم دلتنگم دلتنگ نه نامی می برم نه اشاره ای می کنم با تمام اینها خیلی ها اطرافم می فهمند مرا دلتنگی ام را قهقهه می زنم همانند دیوانگان که شکی نبرند به من به دلتنگی ام برای تو اما...... کسی به رویم نمی آورد می گذارند...
-
مرهّ گی ۹۸
جمعه 12 اسفند 1390 13:36
بانو گفت : دلم تنگم دیشب بدتر و بد تر بودم از همیشه و هر زمانی دیگه دست من نبود اما... همچنان عذاب وجدان دارم از جوابم ( می خوام دلتنگ نباشی ) بانو غمگین شد ٫ دیدم ٫ حس کردم تمام خونه رو بدنبالش گشتم ( دکمه ی برگشت به عقب که نداریم ) ( پس این دکمه ی .. خوردن کجاست ) این روزا خیلی بیشتر از قبل از خودم ٫ کارهام ٫...
-
مرهّ گی ۹۷
جمعه 12 اسفند 1390 13:23
سلام بانو می دانی بانو ؟ خداوندم ٫ مرا از روز نخست برای سرزنش نیافرید خداوندم ٫ مرا از روز نخست اینگونه دل مرده نیافرید خداوندم ٫ از روز نخست آن گونه انسانهایی در زندگی ام گنجانید که مرا که دلم را که ... کشتند . بانو من اینقدرها هم لایق این سرزنش ها نیستم -------------------------------------------------------- پ ن :...
-
بـــــــــــــــانو !!!!
پنجشنبه 11 اسفند 1390 23:49
بـــــــــــــــانو !!!! محبت هایت را بی دریغ حرامم می کنی چرا ؟؟؟ بـــــــــــــــانو !!!! کم کم داری خسته می شوی ؟ ذله ات کرده ام ؟؟؟ بـــــــــــــــانو !!!! بـــــــیــــا جان من یک لحظه بیا نفس بکش عمیق عمیق تر باز هم عمیق تر متوجه شدی ؟؟؟ این بوی مردار از لاشه ی احساسم است او سالیان سال است که مرده و من حتی جرات...
-
مرهّ گی ۹۶
چهارشنبه 10 اسفند 1390 19:20
خیلی از حرفهایم را چرکنویس می کنم نه اینکه دور بیاندازمشان نه ٫ فقط چرکنویس می کنم نه اینکه کسی نخواند و حالم را نداند ٫ نه فقط اینکه ٫ خودم نبینم ----------------------------- پ ن : قلبــــــم ...
-
مرهّ گی ۹۵
چهارشنبه 10 اسفند 1390 19:13
این روزها دلم ساز می زند نه هر سازی ٫ نه تار فقط ٫ ــــــــــــ تار نه دوتار نه سه تار فقط تار در دستگاه شور دلم می خواهد ... نه نمی خواهد نمی خواهم --------------------- پ ن : تحت تعقیبم
-
مرهّ گی ۹۴
چهارشنبه 10 اسفند 1390 01:24
این روزها دلم در حال تجربه ی دورانی جدید است هیچ چیزی دلم را به ارگاسم نمی رساند فکر می کنم نام این دوران باید یائسه گی باشد --------------------------------------------- پ ن : شاید حرف سیاوش پر بیراه نیست جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی حالا کدام حادثه ؟؟؟؟ نمی دانم
-
دفترچه ے خاطرات
سهشنبه 9 اسفند 1390 15:20
دفترچه ی خاطراتم را ورق می زنم بدنبال صفحه ای می گردم صفحه ای متفاوت که رنگ و رویش حال و هوایش با تمام صفحه ها متفاوت است هر چه می گردم تنها چیزی حال و هوایی در تمام صفحات تکراری و خسته کننده است برگ نخست دلتنگم این روزها برگی دیگر خسته ام از دلتنگی برگی از برگهای آخر با تمام خستگی هایم ٫ دلتنگم خستگی هایم تکرار شده...
-
مرهّ گی ۹۳
دوشنبه 8 اسفند 1390 21:10
دلگیرم از دلم که می گیرد اما بی دلیل که فقط می گیرد که نمی بندد دل به دلی حتی به گِلی دلگیرم از دلم که دل نیست و تنها شاید یدک می کشد نام دل دل گیرم ---------------- پ ن : خودم
-
مرهّ گی ۹۲
دوشنبه 1 اسفند 1390 16:40
این روزها قلبم اصرار شدیدی به تازه نگه داشتن درد کهنه ی قدیمی اش دارد لحظه به لحظه تازه تر می شود ----------------------------------- پ ن : بدنبال دلیلم که چرا
-
مرهّ گی ۹۱
دوشنبه 1 اسفند 1390 16:30
امروز بعد از مدتها رفتم به خانه سر زدم چقدر سرد بود چقدر غریب بود چقدر تاریک بود فقط برای من دیگران گرمشان بود همه با هم آشنا بودند حیاط را چراغانی کرده بود فقط برای من هیچ کجا هیچ هوایی هیچ سایه ای هیچ هیچی از من نیافتم از ما نیافتم من فقط آمده بودم که قرصهایم را بردارم که فهمیدم دلیل هفته ی پر دردم چه بود قرصهایم...
-
مرهّ گی ۹۰
یکشنبه 30 بهمن 1390 17:23
این روزها دلتنگ شیطنت هستم کسی را در آغوش بگیرم و او در آغوشم شیطنت کند فکر کردن جایگزین خواب شده بی خوابی جای رویا را گرفته با مرور خاطراتم بی تاب می شوم استرس ٫ دل آشوب ٫ دل شوره لباسهایم دارند بی بو می شوند طعم عطر را دارند فراموش می کند طعم عطر بعد از در آغوش گرفته شدن را نمی دانم چرا و چطور قرص هایم را می بلعم...
-
دلتنگ روزهای دلتنگی ام
شنبه 29 بهمن 1390 03:31
دلتنگ روزهای دلتنگی ام چند روزی است به هر بهانه و حتی بی بهانه بغضم می گیرد چشمانم سرخ می شوند مثل همان بار اولی که گفتی دوستت دارم و من سرخ شدم دلتنگ دلتنگی ات هستم دلم برایت تنگ شده یک کاره هر چقدر هم بگویند بی خیال ارزش نداره بچه بازی در نیار باز هم مهم نیست خیال می کنم ارزش دارد برای من بچه ام و بچه بازی در می...
-
ماجرای نوش دارو و سهراب
شنبه 29 بهمن 1390 03:10
آنقدر خواستمت که خواستن را فراموش کردم دیگر نمی دانم چه را برای چه باید بخواهم چه را که را چه فرقی می کند چه را برای که بخواهم و که را برای چه خواستن نمی دانم نه که ندانم ٫ نه می دانستم فراموشم شده از یاد برده ام از بس خواستمت از بس از بس از بس نخواستی ام اما ماجرای ما شده ماجرای نوش دارو و سهراب حالا که می خواهی ام ٫...
-
خیال باف
پنجشنبه 27 بهمن 1390 23:20
می دانم که می دانی می دانم می خواهی که ندانی در حالی که خودت هم می دانی که می دانی نمی دانم چرا می خواهی که ندانی می دانی دوستم داری نمی خواهی بدانی شاید نمی خواهی دوستم داشته باشی همیشه فرصت برای بودن هست اما همیشه برای فرصت هر چه بودن نیست همیشه برای دوست داشتن فرصت هست برای با کسی بودن برای عاشق شدن برای دوست داشتن...
-
جایی در ناکجا
پنجشنبه 27 بهمن 1390 23:19
دلخوش به همان آسایشی که نداشتم بودم روزها را یکی پس از دیگری هاج و واج و مبهوت طی می کردم قانع بودم به نبودن دلبستگی ها و دوست داشتن ها با خودم می گفتم تنهایی چه ایرادی دارد درست است بد است سخت است اما خوب است نبودن کسی یک درد است و بودن کسی هزار درد می خواهم چه کنم خوم برای خودم زندگی می کنم ایرادی دارد ؟ نمی شود؟؟؟؟...
-
تو که باشی دیگر خیال مردن ندارم
پنجشنبه 27 بهمن 1390 23:18
سرم درد می کند دلم بدجور گرفته قلبم خوب نمی زند نمی دانم چه ام شده هر چه هست خوب می دانم که خوب نیستم بیمار و مریضم اما کدام پزشک درمانم می کند نمی دانم قبلا رفته ام دکتر یکی گفته خوب می شوی یکی گفته حالا حالاها این وضع ادامه دارد دیگری می گوید تا آخر عمرت باید یا این بیماری سر کنی و یکی دیگر هم می گوید می میری اما...
-
مرهّ گی ۸۹
پنجشنبه 27 بهمن 1390 23:17
این روزها شدیدا درگیر کار هستم باید خیلی بیشتر از توانم کار کنم این روزها تا اتفاقی که می خوام بیفته ٫ من می تونم ---------------------------------------------------------------------------------- پ ن : و دلیل دیگر سکوت این روزهایم تنها این است که باید سکوت کنم اگر خوب گوش کنی صدای شکستن و شیون را می شنوی .
-
رمز موفقیت
یکشنبه 23 بهمن 1390 15:30
کثافت رمز موفقیتت چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ------------------------------------------------------------------------- پ ن : این همه محبت و علاقه رو که دیدم ٫ حسودیم شد
-
مرهّ گی ۸۸
یکشنبه 23 بهمن 1390 15:10
رسید به خونه در رو باز کرد گفت : سلام مامان گفت سلام عزیزم اومد تا اینکه دیدش : - خاک به سرم - چی شده ؟ افتادی ؟ گفت : آره - چطور آخه ؟؟ گفت : نمی دونم - یعنی چی ؟ گفت : می دونم چه جوری اما نمی دونم چرا - حالا کجا بودی ٫ از کجا افتادی ؟ سرش رو انداخت پایین و آروم گفت : توی دلش بودم ٫ از چشاش افتادم...
-
خواهش می کنم
یکشنبه 23 بهمن 1390 03:13
لطفا به من محبت و دوست داشتن و خواستن و از همه مسخره تر عشق تعارف نکنید مخصوصا شـــــمـــــــا ٫ بله ٫ دقیقا شما --------------------------------------------------------------------- پ ن : همه ی "تو" های زندگیم از همین امشب شدن "شما"
-
و هزار چیز دیگر
یکشنبه 23 بهمن 1390 03:01
مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات روی میزت راه می دهی؟ میشود وقتی مینویسم دست چپم در دستان تو باشد؟ اگر خوابم برد موقع رفتن جا نگذاری مرا روی میز از دلتنگیت میمیرم وقتی نیستی میخواهم بدانم چه پوشیده ای و هزار چیز دیگر ------------------------------------------ پ ن : این روزها اکثر اوقات در زیرزمینم
-
نهایت ِزیبایے
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:59
من به تو مشتاق ترم یا زمین به باران؟ همین قطره های باران است دلم که آب می شود استکان ِ چایی بود تلخ این زندگی که قدری شیرین شد به قند های برف حرف و لبخندت برای من همین امتزاج برف و باران است نهایت ِزیبایی ------------------------------- پ ن : یادآوریه بی دلیل